کد خبر : 13879
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۲۱:۵۱

کارکنان حراست صنعت نفت حتما بخوانند

کارکنان حراست صنعت نفت حتما بخوانند
حراست در صنعت نفت قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، بر دو بخش تقسيم مي شد، يكي حراست عملیات غیرصنعتی كه حراست ساختمان هاي اداري، منازل سازمانی و امكانات رفاهي را بر عهده داشت و ديگري حراست عملیات صنعتی كه مسئوليت آن حفاظت از مناطق عملياتي، مثل چاه ها و خطوط لوله بود. ؛

حراست در صنعت نفت قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، بر دو بخش تقسیم می شد، یکی حراست عملیات غیرصنعتی که حراست ساختمان های اداری، منازل سازمانی و امکانات رفاهی را بر عهده داشت و دیگری حراست عملیات صنعتی که مسئولیت آن حفاظت از مناطق عملیاتی، مثل چاه ها و خطوط لوله بود.

برخی مواقع نیز اداره حراست به پیمانکاران نفت واگذار می شد که گاه افراد محلی و بعضا متنفذی بودند که برای حفاظت از یک منطقه پیمان می بستند و به موجب قرارداد تعداد مشخصی از افراد را به کار می گرفتند. طبیعی بود که در چنین وضعیتی افراد فامیل و آشنایان به کار گرفته شوند و البته گاهی نیز موضوع ترحم و کمک کار بود.

با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، حراست نفت هم دچار تغییر و تحولاتی شد و تثبیت شرایط و حاکم شدن کامل نظم، مدتی به طول کشید. آنچه در پی می آید خاطراتی از آن دوران است که از قول نعمت اله امام، پیشکوست نفتی که در آن زمان رئیس اداره بهبود محیط کار (روابط صنعتی) در مناطق نفتخیز جنوب، روایت می شود:


پرده اول- اوایل سال ۱۳۵۸ به اتفاق یکی از مسئولان حراست بازدیدی داشتیم از کوی نیوسایت در اهواز. در این منطقه در ابتدای هر خیابان، یک نفر در اتاقک حراست به کار گرفته می شد تا سرتاسر خیابان را از ساعت ۶  بعدازظهر تا ۶ صبح نگهبانی کند.

در یکی از این اتاقک ها، با پیرمردی رو برو شدیم که به همراه دخترکی ۷ یا ۸ ساله نشسته بود.  وقتی خواستیم با پیرمرد دست بدهیم و با او احوال پرسی کنیم، متوجه شدیم که نابینا است. از او پرسیدیم: تو که نابینا هستی، چگونه خیابان را حراست می کنی؟

در جواب، اشاره به دخترک کرد و گفت: «هِی عُیونی!» یعنی این چشم های من است.

پرده دوم- چند ماهی از پیروزی انقلاب می گذشت و گاه و بیگاه از عدم توجه و دقت کافی در حراست نفت گله و گلایه هایی شنیده می شد. یک بار یکی از همکاران که جوانی پرشور و انقلابی بود، شب به محل نگهبانی افراد حراستی رفته و در حالی که آنها در خواب بودند، کفشهایشان را جمع آوری و در گونی انداخته و صبح روز بعد تحویل اداره حراست داده بود. بعضی از نگهبانانی که جرات بیان سرقت کفشهای شان را نداشتند صبح روز بعد پس از خاتمه شیفت کاری، پا برهنه به منزل رفته و چیزی نگفته بودند. ولی یکی دو نفر به اداره حراست رفته و با مشاهده گونی پر از کفش فهمیده بودند سرقت کفش ها عمدی بوده است. اداره حراست با احضار آنها و گرفتن تعهد، کفش های شان را پس داد!

پرده سوم- حراست بیست و چهار ساعتی از خطوط لوله نفت و گاز و چاه های پراکنده در کوهستان ها و دشت های خوزستان، ایلام، دهلران برعهده حراستِ عملیات صنعتی بود که به معمولا به پیمانکاران واگذار می شد.

این اقدام در عین حال نوعی معامله با افراد منتفذ محلی و یا کدخدایان روستاها بود تا از خرابکاری و یا سرقت لوله ها جلوگیری به عمل آید. در سال ۱۳۵۸ به دعوت یکی از روسای حراست قرار شد از تاسیسات سرکان/ مالکوه بازدید کنیم.

منطقه سرکان، مابین پل دختر و اندیمشک، یک واحد بهره برداری و سه حلقه چاه فعال داشت که نفت آن پس از تفکیک گاز، به وسیله خطوط لوله سراسری اهواز/ تهران، به تلمبه خانه افرینه و سپس به پالایشگاه تهران منتقل می شد.

سرکان سردتر از خوزستان و نسبتا خوش آب و هوا است و در کنار رودخانه سیمره قرار دارد. بخش همجوار آن، تَنگِ مَلاوی است که کنار رودخانه سیمره و جاده تنگ ملاوی به اندیمشک است.

آن روز به اتفاق مسئول حراست و یک نفر از عملیات بهره برداری با یک دستگاه خودرو شاسی بلند عازم سرکان شدیم. پس از توفقی کوتاه در واحد بهره برداری سرکان، برای سرکشی به وضعیت حراستی چاه ها و خطوط لوله، به منطقه رفتیم.

اما در منطقه هیچ فرد حراستی مشاهده نشد. تنها کسی که دیدیم، مردی میان سال بود که کنار جاده نشسته و مقداری خیار را روی یک گونی ریخته و به خودروهای عبوری خیار می فروخت. چوپانی هم دورتر چند راس بز را می چراند.

در مراجعت، به همکارم گفتم بد نیست کمی خیار بخریم. توقف کردیم، اما خیارها کوچک و کج و معوج بود و به درد نمی خورد. فروشنده هرچه اصرار کرد، نخریدیم. در مراجعت، همکار ما گزارشی از ماموریت تهیه و به اداره مربوطه داد؛ از جمله این که از نیروهای حراست در منطقه خبری نبوده است.

پس از چند روز پاسخی از پیمانکار دریافت شد به این مضمون که «نگهبانان در محل حاضر بوده، مشخصات خودرو آقایان را داده و نگهبان چاه شماره یک هم گفته نشان به آن نشان که من به ایشان خیار تعارف کردم…!”

چقدر خوش شانس بودیم که خیار از وی نخریدیم و گر نه متهم به ارتشاء نیز می شدیم!

منبع:سید نعمت اله امام/موزه نفت

خبرهای مرتبط
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : ۱
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

محمد هاشمی پنج شنبه , ۴ بهمن ۱۳۹۷ - ۰:۱۴

البته زمان الان خیلی تغییر کرده . حداقل در شهرهای بزرگ از جمله تهران پرسنل حراست جزو با سوادترین پرسنل وزارت نفت و شرکت های تابعه هستند . کاش به ادامه روند پیشرفت سازمان حراست هم اشاره ای میشد که بهترین حراست در بین حراست های وزراتخانه های دیگر است.

آخرین اخبار

logo-samandehi